X
تبلیغات
رایتل

پندعبیدزاکانی  چاپ

تاریخ : جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1391 در ساعت 07:24 ب.ظ

سلطان محمود،پیری ضعیف را دید که پشتواره خار میکشد
بر او رحمش آمد گفت:
ای پیر دو سه دینار زر میخواهی یا درازگوشی یا دو سه گوسفند یا باغی که به تو دهم،تا از این زحمت خلاصی یابی
پیر گفت:زر بده تا در میان بندم و بر درازگوش بنشینم و گوسفندان در پیش گیرم و به باغ روم و به دولت تو در باقی عمر آنجا بیاسایم
سلطان را خوش آمد و فرمود چنان کردند .

  

 

آداب غسل کردنابو منصور سجستانی فقیه را پرسیدند که چون در صحرایی بر سرچشمه رسیم و خواهیم که غسلی برآوریم ، روی به کدام سمت کنیم ؟
گفت : به سمت جامه های خود تا دزد نبرد!

ستاره شناسبه فقیری گفتند :
" ستاره شناسی می دانی ؟
آیا ستاره ها را می شناسی ؟ "
گفت : " آیا کسی هست که چوب های
سقف خانه ی خود را نشناسد.؟! "

انتخاب
جنگی سخت میان دو لشکر در گرفته بود.
یکی از سپاهیان لشکری که درر حال شکست بود ، رو به فرار نهاد.
گفتند : " کجا می گریزی ، نامرد. "
گفت : " اگر بگویند فلانی از میدان جنگ گریخت لعنت الله ، مرا خوشتر
از آن است که بگویند فلانی کشته شد رحمت الله."

نماز
عربى نماز خود را بسیار طول داد،
مردم او را مدح و تعریف کردند،
وقتى از نماز خود فارغ شد گفت : روزه هم هستم

وزیر داناشخصی نزد معتصم آمد و دعوی پیامبر کرد ، معتصم پرسید:چه معجزه ای داری ؟
جواب داد : مرده زنده کنم !
گفت : اگر از تو این معجزه ظاهر شود به تو بگروم . پس بدنبال درخواست مدعی ، دستور داد شمشیر بسیار تیزش را آورند و بدست مدعی دهند .
گفت : ای خلیفه ! در حضور تو گردن وزیر تو را بزنم و فی الحال زنده گردانم .
خلیفه گفت : نیکو باشد، سپس رو به وزیر خود کرد و گفت : چه می گویی ؟
پاسخ گفت : ای خلیفه تن به کشتن در دادن کاری دشوار است ، من از او هیچ معجزه ای نمی طلبم ، تو خود گواه باش که من به او ایمان آورده ام .
معتصم بخندید و او را خلعت داد و مدعی را به دارالشفاء فرستاد!