X
تبلیغات
رایتل

ران ملخ  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 14 مهر‌ماه سال 1388 در ساعت 09:33 ق.ظ

 

سلام 

 

 

ازروستایمان درگروگ مینویسم اگر چه علمی ندارم ولی ران ملخی تقدیم خدمت شماونه حضرت سلیمان (ع) تقدیم به مردم بیابان وایران وانها ئیکه مثل بنده  بیکارندویا علاقه به این شغل دارندودروبلاک ها سری میزنند وبهرئی  میبرند واستفادها ودست اوردشان را به دیگران تقدیم  میدارندامروزه از کلاس راهنمائی به بعد همه نیاز به یکسری اطلاعات دررایانه دارند ازعلم پزشکی گرفته تاشیمی وریاضی وتاریخ وجغرافیاوتمام رشتهای درسی البته که بنده کمکی نمیتوانم با اگاهی خودم بنمایم ولی از زحمات دیگران و استادان فن بهره ای میبریم ومیدهیم دست دانش اموزان وطالب علم که ازان علم بیاموزند وبکار ببرند :واما: تاریخ وروستا :درروستاهای دور افتاده بسیار ی از منابع هست که اهل علم ودانش پای شان به انجا نرسیده است ودست نخورده مانده وباستان شناسان بیشتر به قبرستان ها وخرابها میپردازندتا تاریخ رابه عقب برگردانندویابجلوببرندروستای گروگ باتاریخی کهن که از همین قبرستان که ما مرده هایمان دفن میکنیم ازگورهای میر عوض ومیدوزک به قول اهالی بیش از شش قرن میگذردوقبرستان های قبلی قدمتی بیشتر ازین هادارند واین دیگر علم باستان شناسها وکار کاربن چهارده وازمایشا ت میطلبدکه با اگر ومگر بنده راست نمیشود بنده سنگ نبشته قبر حسین میر حاجی وحاکمی بیابان درپست دارم واینک این بهانه  به دست امده شعر نبشته قبر بانوئی بزرگوار که شاید   از دوقرن پیش حاکم بیابان بوده وبنا به سنگ نوشته قبرش درعدل و داد بی بد یل بوده وبقول شاعری که برای سنگ قبرش شعرگفته : میگوید :

 زن به مانندم نبودی درجهان:اری بهانه  ایست که بنده اینهمه هیچ را اری نوشته خودم میگویم هیچ ولی میخواهم مزار این بانورا درپست وبلاکم به گنجانم وبه خواهران بزرگوار بیابانی ام بگویم که اری ما دربیابان مان ان وقتا که علم اکادمیک نداشتیم از جنس اناث حاکم داشته ایم وامروز که گروگ این همه تحصیل کرده زن وجنس لطیف دارد چگونه است که برای احقاق حقوق خود وهم نوعان شان یکبار اری فقط یکبارنیامدند وموش خودرا درتنور سیاست روستا نه انداختند وحاجی انا شریکی نگفتند که بنده چهار سال پیش به چندنفر از خواهران پیش نهاد دادم که بیائیدودر انتخابات شورا شرکت کنید شایدشما بتوانید خدمات وراه کار بهتری به روستایمان برسانیدکه میگویند مدیریت خانم ها ازاقایان بهتراست اری این بهانه ای بود برای اینکه حرف دلم را بزنم ودرصد قبولی دختران عزیزمان در مدارس خودگویای این واقعیت است انشاالله دراینده نزدیک شاهد فعالیت های اجتماعی خواهران باشیم واما شعر سنگ نبشته قبر حاکم بیابان وبهانه بنده برای نوشتن ایموضوع:بانومرحومه سکینه گل محمد ارامگاه ایشان درکنار ارامگاه میرحسین میر حاجی وهردوتا قبر وسنگ نبشته مانند هم وزیاد هم باهم فرق چندانی ندارنددراثر افتاب وفرسایش جوی کم کم دیگر غیر قابل خواندن هستند وسنگ ها دارند ازبین میروند ونیاز به مرمت وباز سازی دارند ولی حیف که میری دست از استین درنمی اورد واین قبرهای تاریخی را مرمت وباز سازی نمیکندوماهم از ترس یارای اینکه قبر پدران مان رامرمت کنیم نداریم چه رسدبدیگران فقط شاهد ازبین رفتن اثار باستانی خود هستیم

واماشعر:

حب دنیا دوستان عین خطااست

     این حدیث از قول ختم الانبیااست

من زنی بودم به عالم کار دان 

       زن به مانندم نبودی درجهان

نام من بودی سکینه ازوقار  

        از بزرگان کثیر الاقتدار

بودبابم میرصاحب احترام   

   انکه اورا گل محمد بودنام

شاه رس بودم من فرخنده پی 

     درنژادواصل از کاووس وکی

درکرم بخشی زلطف ذوالمنن 

     اندر ایامم نبودی همچه مـــــــن

باوجود حاکمی از عاقلی       

      هر گز از دستم نشد شاکی دلی

چون که دیدم هست فانی این جهان   

      رونمودم درسرای حاودان

ای که برمن بگذری دامن کشان     

      از سر اخلاص الحمدی بخوان

واین بحث وداستان ادامه دارد واگر عمری بمانیم از مجهولاتمان از بیابان واز روستایمان گروگ برای شما خواهیم گفت وشما بابزرگواری اگر چشم تان به این وب لاک افتاد برای ارضای خودخواهی ماهم بوده نظری درشان وشخصیت بزرگ خودتان بنویسید اگر چه در روش   نوشتاری نه داستان هستند ونه قصه ونه ارزش ارباب فضل دارندولی هرچه باشد از روستایم به شمامیگویم روستائی با شش  هزار نفر جمعیت بزرگترین روستا درشهرستان میناب : میناب باقدمت تاریخی که بنده جرئت ندارم بنویسم وتاهنوز جای گاهش را در کشور عزیزمان پیدانکرده است اخر یک زمانی بسیار دور حاکم میناب با اسکندر مقدونی تکلم کرده است

ودرهمین میناب ملیار دری زندگی میکرده است که نصف خرج ارتش ان وقت میپرداخته وشاه ان  زمان رااز ثروت ان میتر ساندند وپنجاه سال پیش شاید کمی کمتر ارباب گلاب هندی

شبی سی الا چهل شتر پشت اسیابش برای اردخریدن درانتظار بودند این ارباب گلاب دیده بودم مردی سفیدگوشت وچاق بود ویکی از اخرین هندی های بازمانده تجار هندی بود ثروت مند  وزنی از شهید مردان به عقد دراورده بودولی بدرستی متوجه رفتن ایشان نشدم اگر تاریخ باز ویاتاریخ دانی دانست برایم بنویسد هرچند که نه  بکار عاقبت من میایدونه به درد اخرتم 

این مطلب سه سال پیش نوشته بودم پیش ازانتخابات شوراهای اسلامی